تو هیچی نمیشی

ﭘﺮﻭﻧﺪﻩ‌ﺍﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻠﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻧﺎﻇﻢ ﺑﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪ: ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ‌ﺷﯽ، ﻫﯿﭽﯽ.

ﻣﺠﺘﺒﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﮑﻼﺳﯽ‌ﻫﺎﯾﺶ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺁﺏ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﻮﺭﺕ ﺩﺍﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺍﻣﺎ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ.

ﺑﺮﮔﻪ ﻣﺠﺘﺒﯽ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﻣﻌﻠﻢ‌ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﮔﺸﺖ ﺍﺷﮏ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺑﯿﺮﺍﻥ ﺩﺭﻫﻢ ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺛﻠﺚ ﺍﻭﻝ:

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﯾﮏ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺗﻬﯽ ﻧﺎﻡ ﺑﺒﺮﯾﺪ

ﺟﻮﺍﺏ: ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺁﺩﻡ‌ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﺎ

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﻋﻀﻮ ﺧﻨﺜﯽ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﺣﺎﺝ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺁﻗﺎ، ﺷﻮﻫﺮﺧﺎﻟﻪ ﺭﯾﺤﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﯿچ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﮔﺮﻩ‌ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﻫﯿﭻ‌ﮐﺲ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﺪ

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺗﻌﺪﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ‌ﻫﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﺭﺍﺑﻄﻪ‌ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﯿﻨﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﻡ، ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻻﻋﻼﺝ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﺎﺳﺖ

ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺍﺷﮑﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯿﺪ

ﺟﻮﺍﺏ: ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﯾﻌﻨﯽ، ﯾﻌﻨﯽ، ﺭﺍﺑﻄﻪﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ، ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺍﻥ، ﺍﺻﻼً ﻧﺎﻣﺴﺎﻭﯼ ﮐﻪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﻤﺠﯿﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ... ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﺧﺎﺻﯿﺖ ﺑﺨﺶ‌ﭘﺬﯾﺮﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﻫﻤﺎﻥ ﺧﺎﺻﯿﺖ ﭘﻮﻝ‌ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺁﻗﺎﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ، ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻟﻪ ﺳﺎﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﻮﺕ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ

ﺳﺌﻮﺍﻝ: ﮐﻮﺗﺎﻩ‌ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﭼﻪ ﺧﻄﯽﺍﺳﺖ؟

ﺟﻮﺍﺏ: ﺧﻂ ﻓﻘﺮ، ﮐﻪ ﺗﻮﻟﺪ ﻟﯿﻼ، ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺭﺍ، ﺳﺮﯾﻌﺎً ﺑﻪ ﻣﺮﮔﺶ ﻣﺘﺼﻞ ﮐﺮد.

 

ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﮐﻤﯽ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﺧﻮﺍﻧﺎ، ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺛﺮ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯽ، ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﮐﺮﺩ، ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺩﻡ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻟﺮﺯﺍﻧﺶ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ

ﺁﻗﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ: ﮔﻔﺘﯿﺪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ‌ﺷﯿﻢ؟ ﻫﯿﭽﯽ؟ ﺑﻌﺪ ﻋﻘﺐ ﻋﻘﺐ ﺭﻓﺖ، ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﮔﻢ ﺷﺪ...

/ 10 نظر / 141 بازدید
الی

داستان قشنگی بود از دوستتون هم تشکر می کنیم بابت ارسال این داستان های زیبا

فاطیما

غم انگیز بود

پریشادخت

البته داستان تاثیر گذاریه... ولی به نظر اغراق آمیز بود... شاید سوالهای ریاضی بااون چیزی که ما از ریاضی می دونیم فرق داشت، البته این جالبش کرده بودها!!! بیشتر به سوالات فلسه می موند مخصوصا جواباش... جالب بود...

علیرضا دانش پژوه

سلام بزرگوار شکر خدا را خوبم کاش عکس پروفایلت از خودت بود که من با این حافظه ی سراسر کوتاه مدتم یه چیزی یادم می اومد. برات آرزوی موفقیت در عرصه ی نوشتن می کنم. وبرای دختر گلت آرزوی شادی و سلامتی. سر بزن. ممنون.

مرثيه زاده

داستان جالبي بود براي من جاي تأمل داشت خوشم اومد

پریشادخت

سلام... چرا کم کار شدی؟؟ یه چیزی بنویس که دلمون باز شه!

بهنام صداقت حور

دریا به شوق دیدنمان چشم تر نکن مرداب شد نتیجه جاری ابها... سلام شاعر با احترام دعوتید.برقرار باشی.

بهنام صداقت

سال نو رو به ایرانیان*عزیز تبریک میگم. سبز کردی خیال باران را آمدی دک کنی زمستان را... سلام با عرض تبریک سال نو با احترام دعوتید.برقرار باشی.

دالکاف

درود با حفره های مرموز بروزم همچنین برای شما دوست گرامی آرزوی پیروزی دارم.

حسن آذری

گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روی خلیج فارسی تبریز خوب شود وُ بندر ترکی برقصد گاهی هم باید نقشه را از شرق به غرب تابزنم خراسان را بفرستم به پابوس آهوان کردستان با شعر تازه ای،که ازترس آتش، ازارتفاع افتاده است در وبلاگم "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگو.