یه شعر قشنگ از سید مهدی موسوی

با اجازه ی آقای سید مهدی موسوی

تقدیم به پرنده ی ناباورم غزل!

تقدیم به همیشه ی غم : دخترم غزل

- « بابا چرا تو شاعر خوبی نمی شوی؟! »

هی گریه می کند وسط دفترم غزل

هی جیغ می کشد که به دنیا بیاید از...

هی مشت می زند به خودش در سرم غزل

من از وسط دو نصف شدم: مهدی ِ ... همین!

و نیمه ی جداشده ی دیگرم غزل

از من نخواه ، هیچ! که این عمر مانده را

در انتظار مرگ به سر می برم غزل

اصلا برو و دختر یک مرد خوب شو

من احمقم، گهم ، لجنم ، من خرم غزل!

بابا ترا کتک زده؟! بابا بدست ، بد!

دیوانه ام! ببخش مرا ! شاعرم غزل!!

چیزی نمانده است برایم بغیر تو

اوّل غزل ، همیشه غزل ، آخرم غزل

/ 3 نظر / 267 بازدید
نانی

دوباره سلام چرا سايت شايراد رو به روز نمی‌کنی؟

س.ح.ر

مهدی موسوی ... مرد فوق العاده ایه .. شعرش ، مخصوصا این شعرش ، خیلی دلنشینه .